شمشير گازى پوتين
جنگ سرد انرژي در راه است. حملاتى كه ظرف چند ماه گذشته از سوى واشنگتن عليه كرملين صورت گرفته است را مى توان چون يك رويداد غيرطبيعى از نقطه نظر استانداردهاى جنگ سرد تلقى كرد. كاخ سفيد بى درنگ، از آناتول لايون، يكى از نخبگان برجسته آمريكايى در روسيه خواستار پاسخگويى به يك سؤال اساسى به اين مضمون شد: «چرا آنها درصدد برافروزى دوباره جنگ سرد هستند؟»
تمام ماجرا پس از آن شروع شد كه شوراى روابط خارجى آمريكا در پنجم مارس گزارش ۹۴ صفحه اى خود را تحت عنوان «مسير اشتباه روسيه: ايالات متحده چه اقدامى مى تواند و بايد انجام دهد» منتشر كرد. از اين گزارش چنين مى توان نتيجه گرفت كه سياست هاى خارجى و داخلى روسيه در مسيرى قرار گرفته اند كه منافع جهانى ايالات متحده را خدشه دار مى كند؛ و اينكه ديگر بيش از اين ادامه روابط ايالات متحده - روسيه ممكن و محتمل نيست؛ همچنين بر اين اساس ايالات متحده بايستى سياست متناسب و متعادل غربى چون «همكارى و تشريك مساعى منتخب» را كه نوع متفاوتى از سياست تشنج زدايى در دوران سال هاى جنگ سرد است را در برابر روسيه پيش گيرد.
يك هفته بعد ابعاد تازه اى از اين حملات شكل گرفته و ظاهر شد. بدين ترتيب كه گزارش سالانه حقوق بشر كه توسط وزارت خارجه چاپ شد، شديداً و به طور گسترده «ولاديمير پوتين»، رئيس جمهورى روسيه را به باد انتقاد تند خود گرفته بود. محدوديت رسانه ها و حق پوتين براى سانسور آنها از يك سو و وجود فساد، برخورد گزينشى در اجراى قانون، فشار سياسى بر سيستم قضايى و ايجاد مزاحمت و اشكال تراشى در كار برخى سازمان هاى غيردولتى روسيه از سوى ديگر مواردى است كه در اين گزارش به آن استناد شد.
ظرف يك هفته پس از اين ماجرا، در ۱۶ مارس در برنامه كار كاخ سفيد كه استراتژى امنيت ملى خوانده مى شد، گام ديگرى در جهت شدت يافتن انتقادات از مسكو برداشته شد، بدين ترتيب كه نه تنها مسكو را به احترام به آزادى در داخل اين كشور فرامى خواند، بلكه مشخصاً به پوتين هشدار مى داد كه «تلاش هاى كرملين براى جلوگيرى از توسعه دموكراتيك در داخل و خارج به گسترش روابط روسيه با ايالات متحده، اروپا و همسايگان اين كشور آسيب مى زند. همان روز «كاندوليزا رايس» وزير خارجه آمريكا در ديدارى كه از استراليا داشت از نگرانى خود در باب «متمركز شدن قدرت در كرملين» سخن راند.
رايس در حالى كه در برابر حضار سالن شهردارى سيدنى سخن مى گفت، اظهار كرد، براى دموكراسى روسى هم اينك مسير را بسيار دشوار و متزلزل مى بيند. او اظهار اميدوارى كرد كه مردم روسيه بتوانند صداى خود را به مؤسسات معتبر و مربوطه برسانند و بتوانند توانايى لازم براى سازماندهى خويش جهت دادخواست ها از دولت يا در صورت لزوم تغيير آن به دست آورند.
لايون در مقاله اى كه در تاريخ ۱۸ مارس در لس آنجلس تايمز تحت عنوان «تغيير رژيم در روسيه» منتشر شد به ذكر مطالبى پرداخته است كه به طور حتم براى تاريخ نگاران در آينده، نگاهى به آن حيرت و شگفتى را به همراه خواهد داشت. وى نوشت: «تندرويان در دولت بوش و خصوصاً در دفتر «ديك چنى» معاون رئيس جمهور، در حال رايزنى براى به راه اندازى موج جديدى عليه مسكو هستند كه به مثابه نوع خفيف ترى از جنگ سرد، بر ضد مسكو است».
همچنين افزود: كاخ سفيد طرفدار تشكيل «پيمان ها و اتحادهاى نظامى ضدمسكو» بوده و مخالفان سياسى داخلى پوتين را «تحت حمايت فوق العاده» خود قرار خواهد داد. لايون به جنبه هاى ديگرى از سياست هاى «غير واقع بينانه، خصمانه و خطرناك» آمريكا در برابر روسيه پرداخت. خصوصاً موعظه هاى شديداللحن در باب دموكراسى، و حمايت آمريكا از دموكراسى دروغين «بوريس يلتسين» كه توسط عده قليلى از حاكمان فاسد و ستمگر رهبرى مى شد. اين حملات ممكن است نابهنگام و بى موقع مطرح شده باشند. روسيه بعد از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى از هرگونه مواجهه و درگيرى با ايالات متحده در عرصه بين المللى اجتناب كرده است. حتى در مواجهه با توسعه سازمان پيمان آتلانتيك شمالى (ناتو) به سمت شرق و طيف جديدى از حلقه محاصره نظامى فعال و بى سابقه توسط آمريكا در نزديكى مرزهاى خود.
به علاوه اگر پوتين در نقطه اوج قدرت خود در دوران رياست جمهورى اش قرار دارد، اين مسأله عمدتاً به موجب محبوبيت عميق او در ميان آحاد جمعيت مردمى روسيه است كه خود حاصل يك مجموعه اقدامات موفقيت آميز او در زمينه بهبود اقتصاد كشور، ثبات سياسى موردنياز و دستاوردهاى سياست خارجى بوده است. براى اينكه به ميزان موفقيت او پى ببريم كافى است نگاهى به پيشرفت و بهبود اقتصاد روسيه على الخصوص در سال هاى اخير داشته باشيم و به ميزان مازاد بودجه براى پنج سال متمادى و پى درپى توجه كنيم؛ روسيه ذخاير ارزى خارجى خود را به ۱۸۰ ميليارد دلار آمريكا رسانده است؛ و موفق شده است بازپرداخت بدهى خود را زودتر از زمان مقرر بپردازد؛ اقتصاد روسيه مسير تكاملى خود به سوى اقتصاد جهانى را شروع كرده است. اما با اين حال روسيه امروزه يك ابرقدرت نبوده و دشمن هيچ كسى نيز نيست. به علاوه همچنان ميزبان مشكلات داخلى خود مى باشد كه برخى از آن مثل كاهش جمعيت و عدم صلاحيت حكومت در مناطق قفقاز شمالى بسيار عميق و ريشه دار بوده و به آسانى نمى توان براى آنها چاره اى انديشيد.
با اين وجود، دلايل پيدايش روند خصمانه فعلى آمريكا بر ضد روسيه پس از فروپاشى شوروى چيست و چه معنايى دارد؟ مشكلى كه در يافتن پاسخ مناسب براى اين سؤال وجود دارد اين است كه هنوز ريشه هاى شروع جنگ سرد از بسيارى جهات نامعلوم و نامشخص است. طرح ادعاى «توسعه و گسترش كمونيست» در سال هاى بعد از جنگ جهانى دوم، عملاً منتهى به آغاز برخورد و درگيرى سياست هاى انگليسى - آمريكايى با اتحاد جماهير شوروى شد، اما از نظر نخبگان تاريخ نگارى چون «جورج كينان»، حركت به سمت جنگ سرد، يك پروسه دو طرفه بود. امروزه بسيارى خواهان پذيرش و قبول اين نكته هستند كه واشنگتن و لندن بيشترين سرزنش و عتاب را در اين باره متحمل مى شوند. اما اين در حالى است كه نقش بى پايان و پيوسته انگلو - آمريكايى در راستاى حفظ كنترل منابع و ذخاير عظيم نفتى جهان، عمدتاً بدون تغيير باقى مانده است.
مسيرهاى خطا در پهنه سياست جهانى:
در نشست وزراى انرژى كه در ۱۳ و ۱۴ مارس گذشته در مسكو برگزار شد، خط مشى هاى اشتباه رايج در سيستم بين المللى مورد بحث و گفت وگو قرار گرفتند. در اين نشست، ديگر تزهاى روسيه در گروه هشت نيز در نشستى كه مقدمه و پيش درآمد اجلاس G8 در جولاى آينده در سن پترزبورگ است، حضور داشتند، جايى كه روسيه مسأله امنيت انرژى را به عنوان اولويت شماره يك مطرح كرده و روى ميز كار قرار داد. خلاصه آنكه، نتايج نشست وزراى انرژى G8 حاكى از آن بود كه روسيه بخش انرژى خود را به عنوان يك ذخيره دارايى امنيتى _ ملى مى داند.
كرملين هرگز مايل به از دست دادن سيطره خود بر صنعت نفت و گاز نيست، در حالى كه اتحاديه اروپايى خواهان آزادى بيشتر غربى ها براى دستيابى به شبكه خطوط گاز هستند. آنها همين طور از كرملين مى خواهند كه ترجيحاً مانند سالهاى اوليه پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى يعنى روسيه تحت حاكميت يلتسين به سمت خصوصى سازى صنعت نفت گام بردارد، يا اينكه حداقل به كمپانى هاى نفتى غربى اجازه مشاركت در پروژه هاى نفتى را بدهد.
اتحاديه اروپايى و آمريكا، امنيت انرژى را در سايه تضمين تأمين انرژى مورد نياز خود در هنگام وقوع فراز و نشيب هاى زندگى مى بينند، در حالى كه روسيه معتقد است، مدل صحيح از امنيت انرژى همچنين دربرگيرنده تضمين و اطمينان حاصل كردن از «امنيت تقاضا» است، بدين معنا كه كمپانى هاى نفتى و گازى روسيه اجازه سرمايه گذارى در شبكه هاى توزيع گسترده اروپا و ايالات متحده را به طور كامل داشته باشند و همچنين در زمينه بازاريابى متنوع و در بخش انرژى به مالكيت مورد نياز دست يابند كه اين امر خود مستلزم آن است كه آمريكا و اتحاديه اروپايى بازارهاى انرژى خود را آزاد و ليبراليزه كنند. گفتنى است، قاره سبز و ايالات متحده در مورد تأمين منافع خود در كشورهاى مصرف كننده انرژى و يا ترانزيت و صادركننده نفت اينگونه تصور مى كنندكه دچار اصطكاك شديدى با مسكو هستند، چرا كه روسيه از اقدام به سياست هاى كليشه اى و يكنواخت در زمان (برهه) جهانى سازى امتناع مى ورزد.
اين اختلاف نظرها هم از ديدگاه خاص آمريكا ناشى مى شود مبنى بر اينكه روسيه به طور فزاينده اى از ابزار انرژى به مثابه يك اهرم در سياست خارجى خود استفاده مى كند و نقش رو به رشد روسيه در بازارهاى جهانى انرژى نفوذ ژئوپلتيكى اين كشور را تثبيت و تقويت مى كند. به عبارت ديگر، باور غربى ها بر اين است كه به دست گرفتن بازار انرژى توسط كرملين راهى بسيار مثمرثمرتر و ارزان تر براى افزايش و گسترش نفوذ جهانى اين كشور است تا نگهدارى تانك ها و موشك هايى كه اتحاد جماهير شوروى به بهاى گزاف آنها را در انبارهاى خود انباشته مى كرد. اعمالى كه موجب تحليل منابع شده و نهايتاً منجر به تضعيف ساختار دولتى اتحاد جماهير شوروى گرديد. وراى اين شاخصه ها، آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت، در مواجهه با يك روسيه طغيانگر و سركش، دست به گريبان مشكلات روان شناختى است. چنانچه، «ويتالى ترتياكوف» سردبير نشريه اى تحقيقاتى و يكى از ناظران معتبر و شناخته شده سياسى روسيه، اخيراً نوشته است، «روسيه اگرچه امروزه همانند اتحاد جماهير شوروى يك ابرقدرت جهانى نيست، اما بسيارى از قابليت ها و تواناييهاى يك ابرقدرت را براى خود حفظ كرده است.
قلمرو بسيار گسترده و پهناور، منابع طبيعى عظيم ، سلاح هاى هسته اى، تكنولوژى فضا، پتانسيل و نيروى بالقوه علمى و دانشمندان، تكنولوژى اتمى و منابع انرژى، دارا بودن يك صنعت دفاعى كه به طور فعال در زمينه افزايش صادرات اين كشور كار مى كند... و عضويت دائم در شوراى امنيت سازمان ملل از اين جمله هستند.» اما مسكو شرايط را به گونه اى متفاوت مى بيند. چنان كه نگرانى اش از تهديدات پيرامون خود را در «مفهوم امنيت ملى۲۰۰۰» (كه غربى ها از آن به نام «دكترين پوتين» نام بردند) ابراز كرده است. مسائلى مانند حضور و پيدايش پايگاه هاى نظامى خارجى و سهيم شدن در استفاده از سربازان مليت هاى مختلف در همسايگى روسيه، كاهش كلى در ميزان نفوذ و تأثيرگذارى سياسى، اقتصادى و نظامى مسكو بعد ازاتحاد جماهير شوروى؛ توسعه ناتو به سمت شرقى و تضعيف موقعيت اين كشور در بين كشورهاى مستقل مشترك المنافع (CIS). روسيه با اشاره به تهديدات موجود، انرژى را چون برگ برنده اى براى خود در عرصه بازى جهانى مى داند، البته اگر اين بازى را هوشيارانه و دقيق اجرا كند. به همين دليل است كه بحث مهم انرژى در سالهاى اخير همواره يكى از مسائل ميان روابط روسيه _ آمريكا بوده است.
لحظه تعيين كننده در ماه سپتامبر بود، زمانى كه روسيه با آلمان قراردادى ۵/۷ ميليارد دلارى براى احداث خط لوله گاز ۱۲۰۰ كيلومترى به ظرفيت سالانه ۵۵ ميليارد متر مكعب را منعقد كرد. به موجب اين قرارداد ساحل درياى سياه روسيه از طريق ساحل آبهاى بين المللى به كشورهاى لهستان و ديگر كشورهاى بالتيك و ساحل آلمان در گريفسوالد مرتبط مى شود. گفتنى است اين خط لوله توان دگرگون كردن و تغيير چشم انداز سياسى اروپا را دارا است.
بنا به اظهارات «ايگور تومبرگ» يكى از محققان برجسته مؤسسه اقتصاد آكادمى علوم روسيه، «ثبات در تأمين انرژى براى اروپا در چند دهه آينده بستگى به روابط با روسيه دارد.» باز هم در سپتامبر گازپروم روسيه به منظور توسعه ميدان گاز طبيعى عظيم اشتوك من در درياى برنتز كه به طور تخمينى ذخيره اى از ۳/۲۰۵۳ ميليارد متر مكعب گاز طبيعى و ۳۰/۹۸ ميليون تن گاز تغليظ شده (چگاليده) را دربرمى گيرد، پنج غول نفتى را دعوت به همكارى كرد.
اين شركتها شامل شورون و كونوكو فيليپس از ايالات متحده، هيدرو و استاتويل از نروژ و توتال از فرانسه بودند. ايالات متحده خواهان پيشرفت در اين پروژه ۱۵ ميليارد دلارى اشتوك من مى باشد. ۲۵ درصد توليد گاز طبيعى مايع (LNG) اشتوك من احتمالاً به ايالات متحده و مابقى به اروپا صادر مى شود. اما حال اين بسته به تصميم روسيه است و اين احتمال وجود دارد كه مسكو اولويت خود را بازار اروپايى قرار دهد، مگر آنكه واشنگتن متقابلاً به شركت هاى نفتى روسيه اجازه ورود به شبكه بازاريابى بسيار پرمنفعت خود را بدهد و همين طور تسهيلات سرمايه گذارى و ارتقا و پيشرفت تكنولوژى در صنعت سالخورده نفت روسيه را فراهم آورد.
ضلع ديگرى از اين منازعه و درگيرى ميان رابطه آمريكا، اروپا و روسيه زمانى آشكار شد كه مسكو حق انحصارى خود در مسيرهاى ترانزيت به سوى كشورهاى مصرف كننده را از درياى خزر (كاسپين) و منطقه آسياى ميانه را توسعه داد. اين بدان معناست كه اروپا از اين پس وابستگى دوجانبه اى به روسيه خواهد داشت. هم براى منابع انرژى روسيه و هم از جهت امكانات و تسهيلات ميانجى (واسطه) اين كشور در زمينه اين منابع.
از ديگر سو ميدان نفتى قزاقستان، كه بزرگترين ميدان كشف شده ساحلى در ۳۰سال گذشته است، تا اواخر اين دهه به بهره بردارى مى رسد. مسيرهاى صادرات از قشقان به زودى مشخص مى گردند. در اين باب دوانتخاب وجود دارد. يك مسيرى كه موجب تحكيم و تقويت هر چه بيشتر حق انحصارى روسيه مى شود و گزينه دوم خط لوله باكو _ جيحان است كه آمريكا آن را مطلوب مى داند. آمريكا درصدد متقاعد كردن قزاقستان براى برگزيدن گزينه باكو _ جيحان است كه از پايتخت آذربايجان، باكو گذر كرده و به بندر جيحان در ساحل مديترانه اى تركيه رسيده و از گرجستان نيز مى گذرد.
انتظار مى رود، «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا نيز در سال جارى ملاقاتى از قزاقستان داشته باشد. از سوى ديگر ايالات متحده بى صبرانه منتظر وضع قوانينى در روسيه است كه قوانين جديد و روشن براى سرمايه گذارى شركتهاى نفتى آمريكايى در منابع طبيعى روسيه را اعلام كند. پوتين چندى پيش در سخنرانى خود در كنفرانس انجمن محرمانه وزراى انرژىG8 مسكو اطمينان داد كه، «شرايط آسان، شفاف و قابل پيش بينى» براى سرمايه گذاريهاى خارجى فراهم خواهد شد. اما از نگاه روسيه دليلى وجود ندارد كه اصلاح و وضع قوانين جديد در راستايى باشد كه شرايط مناسبى براى آمريكا به وجود آورد. روسيه تصميم ندارد به مثابه ضميمه و پيوست انرژى باقى بماند.
بلكه انرژى روسيه مطمئناً خواهان ترقى و پيشرفت تكنولوژيكى و رسيدن به استانداردهاى غربى است، اما همانطور كه پوتين در مقاله اش كه اخيراً در وال استريت ژورنال چاپ شده، اشاره كرد، «خودستايى انرژى، مسيرى است كه راه به جايى نمى برد.» به هر حال، روسيه از جاذبه بيكران بخش انرژى خود در جامعه جهانى آگاه است. روسيه مى داند اين واقعيت ها و موقعيت هاى موجود توجه سرمايه گذاران خارجى را جلب مى كند.يك مسأله مهم ديگر اين است كه «نظم انرژى جهانى» خود در حال تغيير و تحولات شگرف است.
دومصرف كننده و بلعنده عظيم انرژى در آسيا، چين و هند، نيز طرحهاى بلندپروازانه اى در خريد سهام در بخش توليدكنندگان نفتى روسى در سر مى پرورانند. آنها خواهان دستيابى به منابع نفتى در سيبرى، شرق دور و ساخالين هستند و اين دقيقاً در زمانى صورت مى گيرد كه غرب نيز درصدد افزايش حضور خود در بخش انرژى روسيه است. اما پوتين در مقاله مذكور خود به اين نكته تأكيد ورزيده است كه روسيه سياستى را در زمينه انرژى پيش خواهد گرفت كه پيش از همه براى مسكو سودمند باشد. او گفته است: «ما معتقديم توزيع انرژى كه هم اكنون تماماً در اختيار و كنترل گروه كوچكى از پيشرفته ترين كشورها قرار دارد در خدمت اهداف و مقاصد توسعه و پيشرفت جهانى نيست. ما شديداً در تلاشيم تا يك سيستم امنيتى _ انرژى ايجاد كنيم كه به منافع و تمايلات تمامى جامعه بين المللى حساس و پاسخگو باشد.» غرب برداشت متفاوتى از «تهديدى آسيايى» دارد «ديك لوگار» رئيس قدرتمند كميته روابط خارجى سناى آمريكا، در يك سخنرانى مهم در مؤسسه بروكينگز واشنگتن در ۱۳مارس اعلام كرد «لايحه انرژى و ديپلماسى» به كنگره آمريكا معرفى مى شود.
او از عدم توجه كافى به آسيب پذيرى ايالات متحده در عرصه رقابتى رو به رشد بازار انرژى گلايه كرد و تأكيد كرد «چينى ها و هندى ها، با دربرگيرى يك سوم جمعيت جهان،كاملاً مستحضرند آينده اقتصاد آنها كاملاً وابسته به يافتن منابع انرژى براى حفظ رشد سريع اقتصادشان است. آنها با هر كس كه انرژى مورد نياز آنها را بفروشد خواهان مذاكره اند... وجود تقاضا براى انرژى از جانب اين غولهاى صنعتى، رقابت بى سابقه اى را براى نفت و گاز طبيعى به وجود آورده است. لذا يك «اولويت ويژه» در لايحه پيشنهادى بايد مبنى بر پيشنهاد توافق همكارى رسمى با چين و هند باشد. اين باعث مى گردد آنها به سيستم بين المللى هدايت شوند، از تأمين منابع مورد نياز اطمينان حاصل كنند و نتيجتاً بدين ترتيب زمينه مستعد براى درگيرى و جنگ كاهش پيدا مى كند.» ايده لوگار در تاريخ ۹مارس در فايننشيال تايمز، در مقاله اى به قلم رئيس سياست خارجى اتحاديه اروپايى «خاوير سولانا» تحت عنوان «چرا اروپا در مورد مسأله انرژى بايد به طور دسته جمعى عمل كند؟» بازتاب و انعكاس يافت.
سولانا به طبع زيركى تفكر اروپايى اظهار كرد: «ما بايد ميان دسترسى استراتژيك بيشتر و بازارهاى عرضه توازن برقرار كنيم.» او گفت: «اتحاديه اروپايى (به عنوان نماينده تمامى اروپايى ها)، ايالات متحده، چين و هند بايد جمعاً و هماهنگ مذاكرات خود در باب انرژى را با توليدكنندگان انرژى را انجام دهند. آنچه ما بدان نياز داريم، يك تركيب منظم از بازارها، قوانين و مذاكرات مبنى بر رضايت طرفين است... نقش سياست، ايجاد توازن ميان ملاحظات و ديدگاههاى مختلف است... اكنون زمان آن رسيده تا يك ديپلماسى انرژى اروپايى را اتخاذ كنيم كه براساس منافع مشترك و اصول اساسى تدوين شده است.»
حال چه چيزى مى تواند احساس ضرورت و فوريت غربيها براى متحد و منسجم كردن مجموعه كشورهاى مهم وارد كننده نفت را توضيح دهد؟ اخيراً مفسران غربى آشكارا درباره رويداد غيرقابل اجتناب رقابت ميان چين و هند بر سر مسائل امنيتى انرژى صحبت كردند. اما اين فرضيه هم اينك به دليل شتاب عاجل براى ايجاد همگرايى و تقارب ميان منافع و تمايلات موجود ميان چين، هند، اتحاديه اروپا و آمريكا به كنار گذاشته شده است.
در اينجا بايد اشاره كرد كه سه بعد تازه ديپلماسى انرژى روسيه در آينده موجب نگرانى غرب مى گردد:
۱- در صورت تصميم قاطع و مهم، روسيه در آينده اى نزديك اقدام به احداث خط لوله انرژى به چين مى كند. اين درحالى است كه شواهد نشان دهنده اين است كه روسيه در زمينه ساخت خط لوله پيشنهادى به سوى پاسيفيك هيجانات و تنش هايى را چاشنى كار خواهدكرد. چندى پيش پوتين ضمن صحبت در پكن گفت: يك سيستم جديد خط لوله گاز، به نام آلتايى (Altai) مى تواند براى رساندن گاز از سيبرى غربى به چين ساخته شود. سيستم ديگرى نيز گاز را از سيبرى شرقى به ظرفيت بيش از ۸۰ ميلياردمتر مكعب در سال انتقال خواهدداد.
از طرفى از نگاه واشنگتن، هرگونه تعهد طولانى مدت روسى ها كه موجب افزايش نقش و حضور چين در صحنه جهانى شود بيشترين نگرانى و دغدغه خاطر را براى آنها خواهدداشت. انرژى در صدر اولويت هاى چين _ روسيه قراردارد، چنانكه ديدار چندى قبل پوتين از چين و ديدار احتمالى مجدد او دراين سال، حاكى از اين مطلب است. هند نيز تمايل شديدى از خود براى افزايش سطح همكارى در زمينه انرژى با روسيه نشان مى دهد. درجريان ملاقات اخير «ميخائيل فرادكوف» نخست وزير روسيه از دهلى، طرف هندى پيشنهاد مشاركت روسيه در پروژه خط لوله گاز ايران به پاكستان و سپس هند را مطرح كرد (طرحى كه همواره با مخالفت آمريكا روبرو شده است). هرگونه افزايش و تقويت در نقش روسيه در تأمين امنيت انرژى چين و هند در ميان مدت و درازمدت، نشانگر مستندى از وجود يك نظام جهانى چندقطبى است.
۲- متعاقب پيش گرفتن سياست خط لوله گاز درياى شمال با آلمان و اروپاى غربى درماه سپتامبر، ديپلماسى انرژى روسيه به سوى «اروپاى جديد» آهسته گام برمى دارد؛ منطقه اى كه روسيه را از اروپاى غربى جدا مى كند و منطقه اى كه آمريكا درطول ۱۵ سال گذشته، به زحمت توانسته است با نفوذ ژئوپلتيكى اين نواحى را به تسخير خود درآورد. اروپاى مركزى و جنوب شرقى، براى سياست جهانى ايالات متحده حكم منطقه اى شديداً استراتژيك را پيداكرده است. تركيه هم اينك به دليل همكارى گسترده با روسيه در زمينه انرژى مهار و محدودشده است _ كه اين امر به عنوان يك شاخص كليدى، خودمختارى نوينى را در راستاى اهداف استراتژيك آنكارا در درياى سياه، قفقاز و آسياى ميانه موجب گرديده است. ديگر بيش از اين نمى توان تركيه را به عنوان پرچمدار سياستهاى آمريكا در منطقه به حساب آورد. در تفكرات استراتژيك تركيه، شاهد تغييراتى هستيم. اين سياستها حاكى از اكراه و بى ميلى تركيه از الحاق درياى سياه به ناتو و درعوض قرارگرفتن در جناح روسيه است.
آنكارا ترجيح مى دهد درياى سياه مانند قرون گذشته، به عنوان منطقه اى حفاظت شده روسى _ تركى باقى بماند؛ جايى كه بارها منافع اين دو قدرت تاريخى بر سر مسائل مختلفى تحت الشعاع قرارگرفته است، اما به طور فزاينده اى از لحاظ استراتژيك موجب به هم نزديك شدن آنها نيز گرديده است. هدف مهم ديدار پوتين از مجارستان و جمهورى چك درماه جارى نيز سياستهاى مربوط به انرژى بود. مجارستان بيش از ۸۰ درصد گاز موردنياز خود را از روسيه تأمين مى كند.
پوتين درجريان اين ديدارها اعلام كرد در صدد ساخت بخش دوم خط لوله Blue Stream (جريان آبى) (كه روسيه و تركيه را به يكديگر وصل مى كند) براى ارسال گاز به مجارستان و تمام مناطق جنوب شرقى اروپا مى باشد. اين طرح درست زمانى مطرح مى شود كه آمريكا اتحاديه اروپايى را به تسريع اجراى پروژه خط لوله «نابوكو» تشويق مى كند؛ خط لوله اى كه اتريش را به منابع گازى ايرانى ها، تركها، آذربايجانى ها و قزاق ها مرتبط مى كند. درواقع اين خط لوله، گزينه جايگزينى براى منابع گازى روسيه است.
پوتين همچنين از اشتياق و علاقه روسيه براى توسعه و گسترش سرمايه گذارى دولتى و خصوصى خود در بخش انرژى اروپاى شرقى سخن گفت.
روسيه در زمينه خريدارى داراييها و كمپانيهاى بزرگ اين بخش موفقيت هايى به دست آورده است كه مى توان به پالايشگاههاى نفتى در بلغارستان و رومانى، به دست گرفتن شبكه بزرگ تأمين سوخت در بالكان، داشتن سهام كمپانى خط لوله گاز اسلواكى و مذاكرات گسترده براى دراختيار گرفتن مالكيت هاى بيشتر در رومانى، بلغارستان، صربستان، مقدونيه و بوسنى _ هرزه گوين اشاره كرد. اما لهستان، مجارستان و جمهورى چك به دليل ملاحظات ژئوپلتيكى و به دليل اشتراكات تاريخى شان با اتحاد جماهيرشوروى دراين باره ايستادگى كرده اند.
چنانچه يك مفسر روسى به اين مطلب پيچيده چنين مى نگرد و مى نويسد: اسلواكى، بلغارستان و رومانى و جمهورى هاى اسبق يوگسلاوى كمابيش خيرخواه و نيك انديشند، درحالى كه لهستان، جمهورى چك و مجارستان محتاط ترند. در بررسى اين تمايلات روسيه، لوگار در تحقيق خود در مؤسسه بروكينگز هشدارداد كه آمريكا شايد براى مقابله با مسكو در اين راه، نيازمند توسل به ناتو شود.
اگر اوضاع همين گونه پيش برود، ممكن است ديپلماسى روسيه منجر به واگذارى رهبرى و نفوذ واشنگتن در اروپا _ آتلانتيك به اين كشور گردد.
به هرحال شعاع ديگرى از ديپلماسى اخير انرژى روسيه كه تأثير كلانى بر سياستهاى قدرتهاى بزرگ گذارد، هنگامى آشكار شد كه پوتين به تور خود در اروپاى مركزى خاتمه داده و مسير خود را به سوى الجزاير تغيير داد. اين ملاقات، لحظه اى نادر را در عرصه ديپلماسى رقم زد، زمانى را كه مواضع متفاوت سياستهاى بين المللى در يك نقطه به مثابه يك جهان كوچك (عالم صغير) به اجماع رسيده و به يكديگر نزديك شدند. حال آنكه سياست جديد روسيه در خاورميانه نيز ابعاد تازه اى يافته است. از جمله موقعيت روسيه به عنوان ناظر در سازمان كنفرانس اسلامى، احياى روابط فى مابين مانند زمان اتحاد جماهير شوروى با سوريه، دنبال كردن يك مسير مستقل در رابطه با ايران، تماس هاى مستقيم و آشكار با حماس در فلسطين و غيره.
«سرگئى لاوروف» وزير خارجه روسيه، در مقاله مهمى كه در تاريخ ۳ مارس تحت عنوان «روسيه درعرصه سياست جهانى» در مسكو و يه نووستى به چاپ رسيد، پارامترهاى اين سياست را مختصراً شرح داد. لاوروف با اعتراض به ديپلماسى دگرگون و متفاوت كاخ سفيد در خاورميانه از تمايل روسيه براى بازى كردن ايفاى نقش مسكو به عنوان «پل فرهنگى و تمدنى» ميان غرب و خاورميانه سخن گفت و از تصميم راسخ روسيه براى عدم اجازه به هر قدرتى براى برخورد سرسختانه با جهان اسلام خبر داد.
او چنين نتيجه گيرى مى كرد كه: «برجسته تر شدن عامل انرژى، معادلات ثبات استراتژيك در سيستم بين المللى را به چالش كشيده است و تعهدات و التزامات پيشين ژئوپلتيكى را تحت الشعاع قرار داده است. بسيار ساده لوحانه است اگر فكر كنيم از محققان و سياستگذاران روسى مى توان انتظار داشت درحالى كه جهان به حالت يك قطبى رهبرى مى شود، رضايت و آمادگى مشاركت داشته باشند.» لاوروف درست سه روز بعد، درمقاله اى ديگر كه در روسيسكا ياگزتا، تحت عنوان «۶۰ سال از فولتون: درسهايى از جنگ سرد و زمان ما» چاپ شد، به همان موضوع «آزادى انرژى و منابع روسيه» رجوع كرد.
اين مقالات درواقع پيش درآمد يكى از مهمترين مأموريت هاى سياسى ديپلماسى پوتين بودند - حين ديدار پوتين از الجزاير، روسيه يك قرارداد فروش سلاح به ارزش ۷/۵ ميليارددلار با اين كشور منعقد كرد. يكى از ويژگى هاى اين قرارداد كلان اسلحه، تأمين مالى لازم براى افزايش همكارى ميان دو كشور در بخش انرژى است كه بدين ترتيب مشاركت روسيه در عمليات هاى اجرايى الجزيره در بخش نفت و گاز را ممكن مى كند.
بنابراين به شركتهاى روسى امتياز انحصارى توليد نفت در بيابان شمال آفريقا نيز داده شد. گاز پروم روسيه در توسعه و توليد بخش گاز الجزاير شركت خواهد كرد؛ و الجزاير تكنولوژى ارزنده غربى خود در مايع كردن گاز را در اختيار روسيه خواهد گذاشت. نكته مهمتر آنكه، روسيه و الجزاير تصميم گرفتند در بازار اروپايى همگام با يكديگر پيش بروند. در حال حاضر الجزاير، تنها گزينه جايگزين موجود براى اروپا در تأمين گاز مورد نياز اين قاره است، الجزاير چهارمين كشور صادركنندگان گاز در جهان است. خطوط لوله گاز الجزاير، ايتاليا، اسپانيا، پرتغال و اسلوانى را به هم مرتبط مى كند، اين كشور همچنين LNG به فرانسه، اسپانيا، ايتاليا، يونان، تركيه و ايالات متحده صادر مى كند.
استراتژى مسكو براى افزايش همكارى در زمينه گاز با آسياى ميانه نيز هم اكنون با موفقيت قابل ملاحظه اى همراه بوده است. اوايل سال ،۲۰۰۲ پوتين خواستار ايجاد كارتلى از توليدكنندگان گاز در CIS شد. از آن هنگام به بعد نيز مسكو توافقات متعددى با تركمنستان، قزاقستان و ازبكستان منعقد كرده است. گاز پروم در سه سال آينده، خريد گاز از آسياى ميانه را افزايش مى دهد. كنترل انحصارى روسيه در تمامى مسيرهاى موجود براى انتقال گاز آسياى ميانه، معرف اين واقعيت است كه مسكو هم اكنون نبض تمامى شريانهاى گاز در محدوده اتحاد جماهير شوروى اسبق را در اختيار خود دارد. گفتنى است ابعاد اين حوزه در حال درنورديدن مرزهاى CIS است. به طورى كه ديپلماسى روسيه از مديترانه نيز گذر كرده و به الجزاير رسيده است، كه اين امر در واقع بازى جديدى را در نظام انرژى جهان شروع كرده است.
لاوروف در مقاله خود روسيسكا ياگزتا اشاره كرده است: «اتحاديه اروپايى و آمريكا درواقع از اعمال آزادانه و خودمختار روسيه بسيار نگرانند. آن هم درست در زمانى كه معمارى جديدى در روابط بين المللى در حال تشكيل و طراحى است.» حقيقت ديگر آنكه در نتيجه پديده جهانى سازى، روسيه بيشترين نفع و بهره مندى در دوران پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى را داشته است. با اين اوصاف به نظر مى رسد نبرد جديد آمريكا و روسيه در عرصه انرژى زمينه پيدايش جنگ هاى سرد ديگرى را فراهم آورد. (منبع: آسيا تايمز)
منبع: روزنامه ايران، 22 و 23 فروردين 1385