29 اسفند همزمان‌ با روز ملي‌ اهالي‌ پيدن‌ كوئيه‌ عنبرآباد ؛ ساكنان‌ غار سنگي‌ يا غار فراموشي‌؟! - مسيح‌ علي‌نژاد

شدن‌ صنعت‌ نفت‌ ايران‌ بود كه‌ در دل‌ كوهستان‌هاي‌ يكي‌ از شهرستان‌هاي‌ اين‌ كشور نفت‌خيز، آوازه‌ كشف‌ غارنشينان‌ عنبرآباد كرمان‌ ميان‌ اهالي‌ سياست‌ و تصميم‌گيران‌ اين‌ كشور پيچيد.
اينجا روستاي‌ پيدن‌ كوئيه‌ است‌ واقع‌ در 120 كيلومتري‌ عنبرآباد، اما در پس‌ نگاه‌ هيچ‌ خبرنگاري‌ كه‌ 3 ماه‌ پس‌ از مسكوت‌ ماندن‌ اين‌ كشف‌ توسط‌ مسوولان‌، خود را به‌ سرزمين‌ خشك‌ و تشنه‌ كرمان‌ و سپس‌ عنبرآباد رسانده‌اند، نشاني‌ از غارهاي‌ سنگي‌ نيست‌ كه‌ انسان‌هاي‌ نخستين‌ با موهاي‌ بلند و محاسني‌ بلندتر و ناخن‌هاي‌ نازك‌ و تيز به‌ سمت‌ انسان‌هاي‌ پيشرفته‌ و مدرن‌تري‌ كه‌ به‌ ديدارشان‌ آمده‌اند، چنگ‌ و دندان‌ تيز كنند يا راه‌ فرار برگزينند.
مسوولان‌ اين‌ استان‌، غارنشينان‌ و انسان‌هاي‌ گمنام‌ تاريخ‌ را در دامنه‌ كوه‌هاي‌ جنوبي‌ ايران‌ كشف‌ نكرده‌اند. بلكه‌ غار تنيده‌ شده‌ بر اطراف‌ و اكناف‌ انسان‌هاي‌ محروم‌ اين‌ سرزمين‌ را كشف‌ كرده‌اند. اينجا خبري‌ از غار سنگي‌ نيست‌، هرچه‌ هست‌ غار فراموشي‌ است‌ كه‌ اهالي‌ محروم‌ و شكست‌خورده‌ از بازي‌ دشوار اقتضائات‌ سخت‌ طبيعت‌ )خشكسالي‌( و كم‌توجهي‌ مسوولان‌ عرصه‌ تدبير و سياست‌، اينك‌ محبوس‌ آن‌ شده‌اند.
روستاي‌ پيدن‌ كوئيه‌ اگرچه‌ نقطه‌ پايان‌ تاب‌ و توان‌ و تحمل‌ هر انسان‌ معمولي‌ است‌ تا به‌ همت‌ ماشين‌ بتواند از دل‌ پرهراس‌ و پرفراز كوه‌ به‌ آن‌ برسد اما نقطه‌ آغاز دردي‌ است‌ كه‌ مي‌بايد اين‌ روزها فارغ‌ از هرگونه‌ مجادلات‌ و منازعات‌ و ملاحظات‌ سياسي‌ بر صفحه‌ رسانه‌ها نقش‌ بندد تا هر ايراني‌اي‌ كه‌ خوب‌ زيستن‌ حق‌ اوست‌ بشنود صداي‌ فرياد فلاكت‌ و فقر هموطن‌ دور از زمان‌ و مكان‌ و بي‌هويت‌ خويش‌ را كه‌ او نيز اگرچه‌ زير سقف‌ برگ‌ و چوب‌ و درخت‌ نام‌ و نشاني‌ از سال‌هايي‌ كه‌ از بهار و زمستان‌ عمرش‌ گذشت‌ ندارد تا شناسنامه‌اي‌ باشد براي‌ او، اما زير سقف‌ مشترك‌ آسمان‌ و فرش‌ مشترك‌ زمين‌ با ما و در كنار ماست‌ كه‌ صدالبته‌ مي‌بايد به‌ لحاظ‌ داشتن‌ تاريخي‌ كهنسال‌، تمدني‌ كهن‌، فرهنگي‌ عميق‌ و منابع‌ اقتصادي‌ قدرتمند بر خود ببالد. غافل‌ از آنكه‌ اينجا نزديك‌ به‌ صد جفت‌ چشم‌ نگران‌ كه‌ هيچگاه‌ چشم‌انتظاري‌ را در قاموس‌ خود ندارند اينك‌ نه‌تنها باليدن‌ را ياد نگرفته‌اند بلكه‌ ساده‌ترين‌ حق‌ خود را هم‌ نمي‌شناسند.
تنها 2 يا 3 سال‌ بعد از انقلاب‌ بود كه‌ روستايي‌ همانند پيدن‌ كوئيه‌ در بندرعباس‌ كشف‌ شد. آن‌ روزها »بشاگرد« نيز بر سر زبان‌ها آمد آنچنان‌ كه‌ امروز همانند من‌ و همسفرم‌ در »پيدن‌ كوئيه‌« بسيار آمده‌اند تا آوازه‌ زندگي‌ پر درد اهالي‌ اين‌ »غار فراموشي‌« را به‌ مثابه‌ كشف‌ اهالي‌ يك‌ »غار سنگي‌« در صدر اخبار جهان‌ قرار دهند اما بيراهه‌ نبايد رفت‌ حتي‌ اگر مزاج‌ انسان‌هاي‌ مدرن‌ عصر انفجار اطلاعات‌ را اخبار مربوط‌ به‌ كشف‌ غارنشيني‌ خوشايندتر باشد چراكه‌ راه‌ اصلي‌، كشف‌ چرايي‌ تنيده‌ شدن‌ حصارهاي‌ فراموشي‌ و شكل‌گيري‌ غار محروميت‌ به‌ دور كساني‌ است‌ كه‌ دولت‌هاي‌ بسياري‌ آمدند و رفتند اما آنها تنها شاهي‌ كه‌ سال‌ها از ايران‌ رفته‌ است‌ را در خاطر دارند. آن‌ هم‌ نه‌ به‌ خوبي‌.
وسوسه‌ جنجال‌ رسانه‌اي‌ و خبري‌، اهالي‌ اين‌ روستاي‌ فراموش‌ شده‌ را تنها به‌ تيتري‌ جذاب‌ در رسانه‌ها بدل‌ نسازد تا شايد روستاها و انسان‌هاي‌ كشف‌ شده‌ ديگري‌ كه‌ هيچ‌ مسوولي‌ آن‌ را رد نمي‌كند بار ديگر در گوشه‌اي‌ ديگر از اين‌ كشور به‌ انتظار كشف‌، همچنان‌ فراموش‌ شده‌ باقي‌ بماند. آنچنان‌ كه‌ هموطنان‌ ما طي‌ همه‌ اين‌ سال‌ها در اينجا، با فاصله‌ زماني‌ اندكي‌ از پايتخت‌، فرسنگ‌ها از جهان‌ امروز فاصله‌ دارند و واژگان‌ آنها تنها در همان‌ حد خواسته‌هاي‌ كوچك‌ و كوتاه‌ آنهاست‌ نه‌ آنكه‌ همانند انسان‌هاي‌ نخستين‌ هيچ‌ واژه‌اي‌ در خزانه‌ ذهن‌ و لغت‌ خويش‌ نداشته‌ باشند.
دور از ذهن‌ نيندازيم‌ كه‌ در روزهاي‌ آينده‌ نيز مشكل‌ و معضل‌ اصلي‌ اهالي‌ اين‌ روستا و همسايه‌هاي‌ كپرنشين‌ آنها كه‌ روزگاري‌ خوشتر از اين‌ جماعت‌ ندارند به‌ جنگي‌ يا نزاعي‌ لفظي‌ و سياسي‌ ميان‌ آنان‌ كه‌ نام‌ غارنشين‌ را بر آنها نهاده‌ و از كشف‌ آن‌ سخن‌ گفته‌اند و كساني‌ كه‌ غارنشين‌ بودن‌ انسان‌هايي‌ با لباس‌ و توانايي‌ حرف‌ زدن‌ را باور نمي‌كنند در گيرد.
درست‌ است‌ كه‌ ما و هركس‌ ديگر كه‌ اين‌ جماعت‌ خسته‌ و مانده‌ از زمان‌ و مكان‌ را مي‌بيند نام‌ انسان‌هاي‌ نخستين‌ را بر آن‌ نمي‌نهد و رفتار و كردارشان‌ تداعي‌گر آدم‌هاي‌ نخستين‌ سواحل‌ استراليا نيست‌ اما فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ تنها حضور و لمس‌ پوست‌ زمخت‌ و گوشت‌هاي‌ اضافه‌ آويزان‌ بر صورت‌ و دست‌هاي‌ كودكان‌ و پيرزنان‌ اينجا كافي‌ است‌ تا فارغ‌ از اين‌ بگومگوها فكري‌ براي‌ حداقل‌ شناسنامه‌دار شدن‌ و هويتمند شدن‌ كساني‌ كرد كه‌ نه‌ نان‌ را مي‌فهمند و نه‌ نام‌ را تا چه‌ رسد به‌ عشق‌ و آزادي‌.
دولت‌ها آمدند و رفتند اما اهالي‌ پيدن‌ كوئيه‌ نه‌ دموكراسي‌ و آزادي‌ بيان‌ را درك‌ كردند و نه‌ از خبرهاي‌ خوش‌ هسته‌اي‌ و پول‌ نفت‌ چيزي‌ عايد سفره‌ نداشته‌شان‌ شده‌ است‌. شب‌ كه‌ چادر سياهش‌ را بر روزهاي‌ سياهترشان‌ مي‌اندازد آنها حتي‌ »خيال‌« هم‌ ندارند كه‌ در آن‌ متصور شوند. فرداروزي‌ را كه‌ ممكن‌ است‌ جايي‌ به‌ نام‌ مجلس‌ و جايي‌ به‌ نام‌ دولت‌ براي‌ كمك‌هاي‌ نفتي‌ به‌ كشورهاي‌ ديگر دچار چالش‌ شود و كسي‌ به‌ نام‌ علي‌ زادسر نماينده‌ شهرشان‌ چيزي‌ به‌ نام‌ تريبون‌ را در اختيار مي‌گيرد تا فرياد زند ما خود نيازمندتريم‌ و چند روز بعد آوازه‌ زندگي‌ پر درد جماعتي‌ به‌ نام‌ »غارنشينان‌ پيدن‌ كوئيه‌« به‌ وسيله‌ دستگاهي‌ به‌ نام‌ كامپيوتر به‌ جاهاي‌ ديگري‌ به‌ نام‌ جهان‌ مخابره‌ شود و آنها حتي‌ واژه‌اي‌ به‌ نام‌ اعتراض‌ را هم‌ بلد نيستند تا بگويند: غار سنگي‌ يا غار فراموشي‌، چه‌ فرقي‌ دارد* ما فراموش‌ شدگانيم‌ كه‌ باز شدن‌ پاي‌ هر مقام‌ مسوولي‌ به‌ اين‌ ديار كافي‌ است‌ تا تمامي‌ منازعات‌ سياسي‌اش‌ رنگ‌ ببازد در مقابل‌ آنچه‌ تك‌ رنگي‌ فقر است‌ و سياهي‌ و دردأ ورنه‌ غار سنگي‌ با غار فراموشي‌ چه‌ فرقي‌ دارد؟

روزنامه اعتماد ملي۸ خرداد۸۵